تبليغاتX
var message="Welcome Too My Webloge " //specifys the title var message=message+" " //gives a pause at the end,1 space=1 speed unit, here I used 10 spaces@150 each = 1.5seconds. i="0" //declares the variable and sets it to start at 0 var temptitle="" //declares the variable and sets it to have no value yet. var speed="150" //the delay in milliseconds between letters function titler(){ if (!document.all&&!document.getElementById) return document.title=temptitle+message.charAt(i) //sets the initial title temptitle=temptitle+message.charAt(i) //increases the title by one letter i++ //increments the counter if(i==message.length) //determines the end of the message { i="0" //resets the counter at the end of the message temptitle="" //resets the title to a blank value } setTimeout("titler()",speed) //Restarts. Remove line for no-repeat. } window.onload=titler آسمان امشب به حالم گریه کن

جدايي ...

 

عشق تقدير است،

           تلخ ترين پوزخند تقدير

اما جدايي يك تقدير نيست

          يك انجماد ارادي است

                               جدايي شايد :

تلخ ترين پوزخند

                    اطاعت است ...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:39
  به قلم: ایدا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
پر کن پياله را

کين جام آتشين
ديري ست ره به حال خرابم نمي برد
اين جامها -که در پي هم مي شود تهي-
درياي آتش است که ريزم به کام خويش،
گرداب مي ربايد و، آبم نمي برد!
           

من، با سمند سرکش و جادويي شراب،
تا بي کران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستارۀ انديشه هاي گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
تا کوچه باغ خاطره هاي گريز پا،
تا شهر يادها...
ديگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمي برد،
           

هان اي عقاب عشق!
از اوج قله هاي مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمي برد!
آن بي ستاره ام که عقابم نمي برد!
          

در راه زندگي،
با اينهمه تلاش و تمنا و تشنگي،
با اينکه ناله مي کشم از دل که: آب... آب!
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد!

پر کن پياله را ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:33
  به قلم: ایدا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 15:34
  به قلم: ایدا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

پاييز من
اي نوازش بادهاي بيابان گرد
اي ترنم باران هاي بهاري
اي خيال محال
در پي كدامين نگاهي؟
مريمت منم!
بسويم بيا
معجزه كن
ظهورت را از پيراهن من آغاز كن...!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 15:24
  به قلم: ایدا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 15:20
  به قلم: ایدا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دوست دارم دیونه مگه میشه از کسی مثل تو که حتی بیشتر خودم دوستم داری ناراحت بشم

تو همونی که میتونی

دل منو ببری

جونی  عمری دردی عشقی

یه وقت از پیشم نری

تو که خوبی

بی غروبی

تو که پاکی مثل دریا

تو که نازی دل نوازی

مثل رویا

-------------------------------------------------

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:57
  به قلم: ایدا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:
"ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:37
  به قلم: ایدا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

بیا که دوست دارمت !!

بگذار که آسمان، آنگونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد.

بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد...

شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست...

بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند.

شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است.

آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند.

شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.

بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم.

بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند.

آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد.

دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست.

گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست.

بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند.

بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.

چشمان پرسش خود را، تو بسته دار.

لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا.

« بیا دوباره دوست دارمت »

شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.

شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:33
  به قلم: ایدا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه

با خبر باش که من غرق گناهم همه شب

روی سنگ قبرم بنویس اینجا مجال گریه نیست

هر کی می خواست گریه کنه بهش بگو اون دیگه نیست

در بازی دل نگاه من مست تو بود

         هر برگ دلم شکسته پا بسته تو بود

                        من شاه دلم را به زمین انداختم

                                  اما چه کنم که تک دل دست تو بود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:14
  به قلم: ایدا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:8
  به قلم: ایدا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 


Javascripts



© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T